images
بررسی داستان های قرآنی(2)

داستان های کوتاه قرآن کریم

در قرآن کریم انواع مختلفی از داستان ها وجود دارد. هم از جنبه ساختار محتوایی و هم از جنبه راه ارائه و روش بیان .این انواع متفاوت داستانی ، جنبه ها و ویژگی های هنری و اهداف دینی که به خاطر آن داستان، بیان شده است، را در کنار هم جمع کرده است. ضمن آن که ، این ابزار هنری ،کاملاً در خدمت هدف بیان محتوای قصه که دعوت و تربیت است قرار گرفته است. در ذیل به شیوه داستان گویی قرآن از جنبه راه ارائه و روش بیان با موضوع داستان های کوتاه می پردازیم.

هنرنا- محمد علی بهشتی/ در قرآن کریم انواع مختلفی از داستان ها وجود دارد. هم از جنبه ساختار محتوایی و هم از جنبه راه ارائه و روش بیان .این انواع متفاوت داستانی ، جنبه ها و ویژگی های هنری و اهداف دینی که به خاطر آن داستان، بیان شده است، را در کنار هم جمع کرده است. ضمن آن که ، این ابزار هنری ،کاملاً در خدمت هدف بیان محتوای قصه که دعوت و تربیت است قرار گرفته است. در ذیل به شیوه داستان گویی قرآن از جنبه راه ارائه و روش بیان با موضوع داستان های کوتاه می پردازیم.

داستان کوتاه، آن است که قسمت هایی از یک زندگی و یا حادثه ای بزرگ از رخدادهای زندگی را به تصویر می کشد و با بیان و تصویری سریع و در عین حال قوی، واقعه را بیان می کند و وظیفه اصلی اش تأثیر گذاری سریع و قوی است تا در کمترین وقت و با نزدیک ترین مسیر، به هدفش برسد و لذا وقایع و رخدادهای متصل و پشت سرهمی را بیان نمی کند و تفاصیل داستان را بیان نمی کند. و البته داستان کوتاه به این معنا در قرآن کریم انواع مختلفی دارد.گاهی واقعه ای را که در جایی دیگر از قرآن، به تفصیل بیان کرده است، به صورت خلاصه بیان می کند. مثلا در مورد قصه موسی(ع) و فرعون این داستان در سوره های قصص و اعراف به شکل مفصّلی بیان شده در حالیکه در سوره نازعات به شکل کاملا خلاصه و کوتاه آمده و تنها مهم ترین وقایع و حادثه ها را بیان کرده است:

«آیا سرگذشت موسى بر تو آمد؟

آن گاه که پروردگارش او را در وادى مقدّس «طُوى» ندا درداد:

«به سوى فرعون برو که وى سر برداشته است

و بگو: آیا سَرِ آن دارى که به پاکیزگى گرایى،

و تو را به سوى پروردگارت راه نمایم تا پروا بدارى؟»

پس معجزه بزرگ [خود] را بدو نمود.

و [لى فرعون‏] تکذیب نمود و عصیان کرد.

سپس پشت کرد [و] به کوشش برخاست،

و گروهى را فراهم آورد [و] ندا درداد،

و گفت: «پروردگار بزرگتر شما مَنَم!»

و خدا [هم‏] او را به کیفر دنیا و آخرت گرفتار کرد.

در حقیقت، براى هر کس که [از خدا] بترسد، در این [ماجرا] عبرتى است.»

[نازعات ۱۵ ـ ۲۶]

و گاهی در صدد بیان داستانی است که در زمان نزول قرآن معروف بوده مثل داستان اصحاب فیل که قبلاً در این فصل، آن را بیان کردیم. و هم چنین داستان «اصحاب الاخدود»:

مرگ بر آدم‏سوزانِ خندق. «

همان آتش مایه‏دار [و انبوه‏]

آن گاه که آنان بالاى آن [خندق به تماشا] نشسته بودند.

و خود بر آنچه بر [سرِ] مؤمنان مى‏آوردند، گواه بودند.

و بر آنان عیبى نگرفته بودند جز اینکه به خداى ارجمند ستوده ایمان آورده بودند.

همان [خدایى‏] که فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ اوست و خدا [ست که‏] بر هر چیزى گواه است. » [بروج / ۴ ـ ۹]

«حافظ ابن کثیر» در تفسیرش از «محمد بن اسحاق» نقل می کند که اهل نجران، مسیحی بودند پس «یوسف ذونواس» همراه با لشکرش به سوی آنها رفت و آنها را به دین یهود دعوت نمود و آنها را مخیر نمود که یهودی شوند و یا کشته می شوند پس آنها خودکشته شدن را انتخاب کردند. سپس او جهنمی (چاله ای) از آتش فراهم نمود و آنها را با آتش سوزاند و یا با شمشیر به قتل رساند و مثله کرد و قریب به ۲۰۰۰۰ نفر از آنها را کشت .و در مورد «ذونواس» آیات سوره بروج نازل شد. در مورد این حادثه ، تعدادی از روایات آمده که گروهی از نصاری که موحد بودند دچار دشمنانی طغیانگر شدند که از آن گروه نصاری می خواستند که یا از دین خود برگردند و از عقیده خود دست بردارند و آنها هم از این کار امتناع کردند. پس حفره و گودالی در زمین ایجاد کردند و در آن، آتشی افروختند و آن گروه موحد مسیحی را در آن سوزاندند.و این قصه یادآور این حادثه است که هم عصر نزول قرآن است.

و گاه داستان کوتاه در مقام یادآوری ایام الله است و در مورد تکذیب کنندگانی که قبلا می زیسته اند و قرآن کریم داستان [مفصل] زندگی آنها را در جاهای دیگر از قرآن آورده است و اینجا به صورت قصه کوتاه آمده، صحبت می کند :

«مگر ندانسته‏اى که پروردگارت با عاد چه کرد؟

صاحب [بناهایى چون‏] تیرک‏هاى بلند،

که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟

و با ثمود، همانان که در درّه، تخته‏سنگها را مى‏بریدند؟

و با فرعون، صاحب خرگاه‏ها [و بناهاى بلند]؟

همانان که در شهرها سر به طغیان برداشتند،

و در آنها بسیار تبهکارى کردند.

[تا آنکه‏] پروردگارت بر سر آنان تازیانه عذاب را فرونواخت،

زیرا پروردگار تو سخت در کمین است .»

(فجر / ۶ ـ ۱۴)

و بعضی اوقات این نوع داستان به صورت مجموعه ای از داستان های پیامبران است که با وجود اینکه امت ها و زمان ها و مکان هایشان متفاوت است ،هدف و موضوع واحدی دارند. ولی با توجه به اینکه همگی در سیاق سوره وارد شده اند مثل این است که یک قصه واحد است . مانند مجموعه داستان های پیامبران در سوره قمر. ناگفته نماند گاه این نوع داستان برای تثبیت و تاکید برای یکی از عناصر ایمانی است. مثل داستان کسی که بر شهری گذشت در حالیکه آن شهر بر روی سقف هایش فرو ریخته بود و مثل داستان حضرت ابراهیم(ع) و پرندگان در سوره بقره . ما در اینجا به قصه ها و بنی اسرائیل بسنده می کنیم:

«و هنگامى که موسى به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان مى‏دهد که: ماده گاوى را سر ببرید»، گفتند: «آیا ما را به ریشخند مى‏گیرى؟» گفت: «پناه مى‏برم به خدا که [مبادا] از جاهلان باشم.»

گفتند: «پروردگارت را براى ما بخوان، تا بر ما روشن سازد که آن چگونه [گاوى‏] است؟» گفت: «وى مى‏فرماید: آن ماده گاوى است نه پیر و نه خردسال، [بلکه‏] میانسالى است بین این دو. پس آنچه را [بدان‏] مأمورید به جاى آرید.»گفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن کند که رنگش چگونه است؟» گفت: «وى مى‏فرماید: آن ماده گاوى است زرد یک دست و خالص، که رنگش بینندگان را شاد مى‏کند.»گفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن گرداند که آن چگونه [گاوى‏] باشد؟ زیرا [چگونگى‏] این ماده گاو بر ما مشتبه شده، و [لى با توضیحات بیشتر تو] ما ان شاء اللَّه حتماً هدایت خواهیم شد.»گفت: «وى مى‏فرماید: در حقیقت، آن ماده گاوى است که نه رام است تا زمین را شخم زند و نه کشتزار را آبیارى کند بى‏نقص است و هیچ لکه‏اى در آن نیست.» گفتند: «اینک سخن درست آوردى.» پس آن را سر بریدند، و چیزى نمانده بود که نکنند.و چون شخصى را کشتید، و در باره او با یکدیگر به ستیزه برخاستید، و حال آنکه خدا، آنچه را کتمان مى‏کردید، آشکار گردانید.پس فرمودیم: «پاره‏اى از آن [گاو سر بریده را] به آن [مقتول‏] بزنید» [تا زنده شود]. این گونه خدا مردگان را زنده مى‏کند، و آیات خود را به شما مى‏نمایاند، باشد که بیندیشید .(بقره ۶۷ ـ ۷۳)

در این قصه اگر چه ابتدا بعضی از خلقیات بنی اسرائیل و لجاجت آنها با پیامبرشان بیان شده و لیکن در نهایت داستان به سان دلیلی عملی بر قدرت خداوند بر زنده کردن مردگان و در نتیجه برانگیختن مردگان (در روز قیامت) خواهد بود.

Go to TOP