هنرمندانی که کمرنگ تر می شوند!

هنری که از میان دستان رنج دیده ی هنرمند بیرون آمده، بنا به تائید طبقه ی خاص جامعه اصالت هنری می یابد. اما لزوما نه در زمان حیات هنرمند. در این میان هنرمندان و صاحبان سبک که بتوانند ریشه های بورژوا و سرمایه داران را در جامعه مستحکم کنند تبدیل به ستارگان خواهند شد.

هنرنا؛ افتتاحیه های پرسر و صدا همراه با دنیایی پر ازشکوه وزیبایی وتماشاچیانی که ورای مشقت یک زندگی به رسم مردم عادی آمده اند تا پاسدار زیبایی باشند، در کمال آرامش به نقطه ای چشم دوخته اند تا حس زیبا شناختی آنان سیراب شود. از دیدنی هایی که بازی رنگ و رقص نوربرایشان به ارمغان آورده و ستاره هایی که در میان هیاهوی تماشاچیان لبریز می شوند از تشویق و تمجید، در نگاه اول اوضاع خوب به نظر می رسد.

اینان صاحبان هنر در هر جامعه ای و قابل ستایش و تقدیرهستند; اما مسئله از جایی شروع می شود که هنر از دستان عامه ی مردم بیرون می آید، این مسئله که نیاز به آرامش و تحسین زیبایی به همه ی نوع بشر تعلق دارد قابل انکار نیست اما از حدود ۱۵۰سال پیش تاکنون هنر در خدمت بورژوا و نمادی برای تعیین طبقه وسبک زندگی و منزلت افراد در جامعه درآمده است.

هنری که از میان دستان رنج دیده ی هنرمند بیرون آمده، بنا به تائید طبقه ی خاص جامعه اصالت هنری می یابد.  اما لزوما نه در زمان حیات هنرمند. در این میان هنرمندان و صاحبان سبک که بتوانند ریشه های بورژوا و سرمایه داران را در جامعه مستحکم کنند تبدیل به ستارگان خواهند شد. تبدیل هنر به هنرهای زیبا (هنربرتر) و هنر عامه پسند(هنر فروتر) شکافی عمیق در میان خالقان آثار و دوست داران هنر از نظر فرهنگی و اقتصادی ایجاد می کند.

هنرمندان با درآمدهای کلان و هنرمندانی که جز با هدایا و کمک های مالی دوستان توان زندگی و تامین معاش هم ندارند; تا زمانی که این قشربندی اجتماعی و جود داشته باشد و محصولات هنری نشان از جایگاه اجتماعی مصرف کنندگان آن باشد این قضاوت ناهمگون از محصولات هنری هم وجود خواهد داشت. هنر به عنوان رکن یک زندگی متعالی برای رشد جامعه بشری تبدیل به فراورده ای تجملی شده و به عنوان تجربه ای زیبا شناختی فراتر از نیاز های اولیه تبدیل به امری مقدس شده است، تقدسی که دسترسی به آن شبیه دسترسی به خدایان است ; خدایانی که ظاهرا از تالمات زندگی این جهان فارغ اند.

این روزها بیشتر، هنر وسیله ای در دست تاجران و سرمایه داران برای انجام امور سرمایه داری، معاملات پرخطر و پول شویی و درامدهای غیرقانونی به کار می رود، بوسیله ی هنر سبک زندگی غیرمتعارف سرمایه داری موجه جلوه داده می شود; مسائلی از قبیل تربیت سرمایه داری، تفکرسرمایه داری ،درآمد و اشتغال سرمایه داری همه و همه بقای خود را در جامعه مدیون هنر و هنرمندانی هستند که با واسطه یا بی واسطه به خدمت آنان درآمده اند.

زنگ هشدار برای شیوع خاموش یک بیماری فرهنگی و اجتماعی که ناگذیر علاوه بر ایجاد یک قشربندی میان هنرمندان ابعاد مختلف زندگی مردم را تحت تاثیر قرار می دهد.

مردم در هر طبقه ی اجتماعی و فرهنگی ترجیح می دهند از نردبان اجتماعی بالا بروند این موضوع همان الگوگیری از طبقه تن آسان است و هشداری است جدی برای شکل گیری یک انقلاب هویتی بدون اصالت دربستر جامعه و تولد تضاد فرهنگی و اجتماعی وتغییرمحسوس الگوهای اقتصادی; هنر به عنوان نماد طبقه ی اجتماعی یکی از موثرترین حوزه های فکری و اجتماعی به حساب می اید. به همین منظور هنر و هنرمندان در دوسویه ی نردبان اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از هم فاصله می گیرند; فقر در میان هنرمندان متعهد افزایش می یابد ، حضورشان کم رنگ تر می شود و این مسئله تا جایی پیش می رود که ردپایی از آن ها در فرهنگ باقی نخواهد ماند.

سندرم بی هویتی اجتماعی که فقر و درد جامعه را به تصویرمی کشد تا کمبودها یا هنجارهای اجتماعی را خارج از مرزها به چالش بکشد و پرده های سینما و سالن های تائر و کنسرت و اپرا که کمتر از ارزش ها سخن می گویند و زبان اعتراض به سبک زندگی طبقه ی متوسط و ستایش زندگی به سبک بورژوا و تایید تلاش هایی با ماهیت ضد ارزش های حاکم برجامعه برای بالا رفتن از نردبان اجتماعی و ترقی اقتصادی گشوده اند. تولد اقتصاد بیمار که حاصل زایش هنر بیمار در بستر تضاد فرهنگی است.

از منظر دیگر گالری های عکس و نقاشی با استقبال حسرت بار مردمی همراه است که توان خرید آثار را ندارند. جای خالی آثار هنری و دست سازه های هنرمندان در خانه ها که با آثار صنعتی شبیه سازی شده پرشده اند، قلب تپنده ی فرهنگ که با درون مایه های فکری هنرمندان آمیخته بود باز دست خوش سلایق طبقه ای شده است که برای بستن دهان اعتراض ازتسلط بر هنر و هنرمندان راه دیگری راپیش گرفت. تابلوهای چاپی، فرش های ماشینی، فیلم و تائر با مضامین از پیش تعیین شده، ادبیاتی که کمتر ادبیات فولکور در آن ها به چشم می خورد، دست سازه ای چینی با بار فرهنگی غیر ایرانی ،موسیقی از پیش تعیین شده که کمتر از موسیقی فاخر ایرانی درآن شنیده می شود و این طعام فرهنگی سفره ی اغلب مردم شده است که نه از سر اختیار بلکه از سر اجبار طبقه ی خاصی که ترجیح داده اند، به جای فرهنگ و هنر نسخه های کپی این جای خالی را پر کند ومهر سکوت بر اعتراض بی عدالتی فرهنگی و هنری بزنند. طبقه ی متوسط جامعه که اکثریت یک جامعه را تشکیل می دهند و سلامت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در این طبقه ضامن سلامت جامعه است با ایجاد این شرایط در بستر جامعه دست به انکاری انتخاب شده می زنند و اصل نیاز به هنر و تعلق به میراث فرهنگی و هنری در جامعه که ضامن تعالی نوع بشر و ارتقا سلامت و خودشکوفایی در جامعه است را انکار می نمایند و در این میان هنر حامی دیگری جز تصمیم گیرندگان منافع قدرت، ثروت و حصاری برای حفظ آنان نخواهد داشت.

و هنر بر اساس تداوم ارزش های تعالی بشری و خودشکوفایی در بستر یک جامعه ی سالم، انتقال فرهنگ و هنر و کسب حلال در پیشه ی هنرمندان و جلوگیری از ذلت و وابستگی کارکرد خد را از دست خواهد داد.

در میان انوار الهی و آیات روح بخش قرآن کریم آمده است:« وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً»و چون زمان آن فرا رسد که دیارى را نابود کنیم، بر نعمت توانگران و مرفّهان آن مى افزاییم و آنان با سرمستى بندگى خدا را رها مى کنند و در آن دیار به فسق و فجور مى پردازند، در نتیجه آن سخن ( وعده عذاب ) درباره آنان تحقق مى یابد و آن جا را به کلّى نابود مى کنیم. (سوره اسرا آیه ۱۶).

 

محمود افشاری

انتهای پیام/

  1. مهسا گفت:

    چی بگم
    اما خب راستم گفته
    کمرنگ تر شدند دیگه

Go to TOP