در دهمین طنز خنداخند در تالار سوره چه اتفاقی افتاد،

طنز یا یاوه گویی؟!!

دهمین طنز خنداخند با حضور شاعران و طنز دوستان اصفهانی در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

به گزارش خبرنگار هنر ما، در شعر یا متن طنز باید لبخند بر روی لب¬ها بنشیند. طنزی که مخلوطی از هزل و هجو باشد، طنز نیست. حوزه هنری در یک اقدام شایسته چهارشنبه های آخر هر ماه در تالار سوره شب شعر طنز خنداخند را برگزار می کند. عده ای از جوانان دور هم جمع شوند و شعر و متن طنز  می گویند، اما طنز زمانی بیشتر میتواند کارساز باشد که معضلی از جامعه در آن به چالش کشیده باشد یا درباره موضوعی نقدی شده باشد.
موضوع این برنامه مترو بود و اما شاعرانی که شعر و متن خوانی می¬کردند گاهی نه تنها به موضوع مترو هیچ ارتباط نداشت بلکه درباره موضوعاتی بود که بیان کردن آن در یک جمع مختلط خلاف ادب بود.
موضوع باروری و ناباروری در مردان و زنان توسط یکی از مثلا طنازان خوانده شد. ناباروری شاید مشکلی در جامعه باشد اما اینکه یک طنز پرداز بخواهد یکی از اعضای بدن را به عنوان نماد در این میان علم کند به دور از شان و ارزش یک جلسه شعر خوانی است. جلسه ای که پایه و اساس آن با فرهنگ و هنر اصفهانی ها آمیخته است و اگر فردی غیر اصفهانی در این جمع باشد اینگونه قلمداد می کند که اصفهانی ها اینقدر موضوع برای طنز پردازی ندارند که به مطالب واهی و تهی رو آورده اند.
این شخص هنگامی که می خواست مطلبش را بخواند بر روی سن قرار گرفت و گفت: می¬خواهم استنداپ کمدی اجرا کنم و بیان کرد: می خواهم شبیه آنچه که در خندوانه است، اجرا کنم. کاغذی در دستش گرفت و درباره ناباوری مردان گفت و حرف هایی که اصلا بازگو کردن آن در جمع شایسته نبود. دستش را به طرف حاضران گرفت و مثلا می¬گفت سعید تو ۱۰ تومان قیمت داری، حمید تو ۳ تومان قیمت داری، چون لاغری و … .
تندی، تیزی و صراحت هجو در طنز نیست. در طنز معمولاً مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است. طنز کاستن از مقام و کیفیت کسی یا چیزی است به نحوی که باعث خنده و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیری باشد. بین طنز و کمدی هم البته فرق است. در کمدی معمولاً خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده برای استهزاء است. بدین ترتیب طنز وسیله است نه هدف.
طنز باید مطلبی باشد که مخاطب را بخنداند نه اینکه با شنیدن مطلبش انگشت به دندان بگیرد که وای این چه حرفی است که می زند و این اتفاق در خنداخند دهم رخ داد. پس از بیان صحبت های این شخص، اکثر حاضران انگشت به دندان گزیدند که وای او چه می گوید. با این اوصاف فرض کنید مخاطب زیر ۱۲ سال هم در جلسه باشد، آن موقع چه اتفاقی می افتد. متاسفانه برخی از ما بدون اینکه بدانیم مطالبی را بیان می کنیم و به خیال خودمان طنز است، در حالی که نه تنها طنز نیست بلکه شخصیت انسان ها را زیر سوال می برد. مگر کسی که نابارور است را باید به چالش کشید که چون اینگونه و آنگونه
نیست نابارور شده است. همه اینها منوط به این می شود که شخص بخواهد خلقت خدا را زیر سوال ببرد و اعضای بدن را مضحکه قرار دهد و مردم هم نه تنها نخندند بلکه با تعجب به گفته های او بنگرند که چه از دهانش برون می تراود.
یکی دیگر از طنز پردازان در این مراسم ترکیباتی که با کلمه آب بود را به طنز معنا کرده بود که برای برخی از آنها مانند دوشاب معانی غیر اخلاقی به کار برده بود. او گفت: «دوش یعنی شب و ما باید در اینجا به رابطه دوش، آب و شب پی ببریم». متاسفانه برخی از مواقع کار ما به جایی می رسد که به جایی اینکه با طنز، مشکلی از جامعه را به نقد بکشیم مطالبی را عنوان کنیم که هیچ گره ای از مشکلات باز نمی¬کند. مطالبی که به غیر از واژه پردازی حرفی برای گفتن ندارد و در جذب مخاطب ضعیف است.
طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیله‌ای می‌انگارد برای نیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت‌ها. گرچه در ظاهر می‌خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می‌خشکاند و انسان را به تفکر وا می‌دارد. به همین خاطر درباره طنز گفته‌اند: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.» در نتیجه طنز را می‌توان مانند یک تیغ جراحی فرض کرد زیرا کار تیغ جراحی برش جایی به منظور بهبود آن است.
گاهی این تیغ جراحی نه تنها نمی برد بلکه زخمی دیگر می زند که علاج ندارد. واقعا وای بر ما که کارمان به جایی رسیده است که اعضای بدن را برای طنز علم می کنیم چون سوژه ای برای بیان پیدا نکرده ایم.
گفته¬اند جوان ایرانی در همه امور سرآمد است. او نباید از فیلم¬های صد من یک غاز ماهواره و تبلیغات شومی که در آن است، تقلید کند.
طنز در ذات خود انسان را برمی آشوبد، بر تردیدهایش می‌افزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیده‌ای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسان‌ها را از یقین محروم می‌کند. جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه می‌کند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد.
اما آنچه در این خنداخند بیان شد، چیز دیگری را نشان می داد. ناگفته نماند برخی از اشعار در خور توجه بود و به مشکلات و ناراستی های جامعه پرداخته شده بود شاید مسوولان توجهی کنند.
بر ماست که با تامل بیشتری به موضوع طنز نگاه کنیم. گاهی برخی از طنزها می تواند مسوولان را بیدار کند و برخی دیگر آنها را از کرسی ریاست به خانه ها بکشاند. پس طنازان گره گشا باشند نه یاوه گو.

Go to TOP