کمی منصفانه با برنامه خندوانه!

این روزها حتما مخاطب خندوانه بوده اید؛ برنامه ای پربیننده، شاد و خیلی خیلی متفاوت. تردیدی نیست که این برنامه ما را به شادی دعوت می کند و در زدودن فکر و خیالات غم اندود ما موفقیت های چشمگیری داشته است. اما یک نکته مهم در پرداخت نقادانه به این برنامه مهم است: آیا خندوانه در حال جابجا کردن خطوط قرمز است؟ باید در مواجهه با این برنامه چگونه قضاوت کنیم؟

هنرما- سید مهدی سیدی/ حتی بدون استناد به آمارهای پژوهشی، می شود با اطمینان ادعا کرد «خندوانه» جزو چند برنامه پربیننده تلویزیون ایران است.

برنامه ای که این شب ها، از یکشنبه تا پنج شنبه، تعداد زیادی از مردم داخل و خارج از کشور را پای تلویزیون میخکوب کرده و با کمک مجری و مهمان و چند صد نفر تماشاچی داخل استودیو، مخاطب را به خندیدن و شاد بودن، تحریک می کند.
درباره این برنامه چه قضاوتی داشته باشیم؟ آیا آن را نمونه یک برنامه موفق تلویزیونی بدانیم، یا نمونه ای از یک برنامه هنجار شکن و کم محتوا؟ آیا این تولید شبکه نسیم را، حاصل بلوغ «رامبد جوان» و حضور «جناب خان» بدانیم یا مجوز تولید آن را دستاورد اضطرار مدیران تلویزیونی و روی آوردن ایشان به برنامه های صورتی و بنفش، تلقی کنیم؟
و یک سؤال مهم دیگر: مهم ترین تأثیر این برنامه، در جامعه ایرانی چیست؟ و اساساً عاقبت این برنامه به کجا خواهد انجامید؟
اگرچه گفتگوهای بسیاری ذیل این چند سؤال شکل گرفته است، اما به نظر می سد مرور این نکات نیز خواهد توانست تا حدودی به تدقیق تحلیل های عمومی کمک کند.
رامبد جوان، طنز را خوب می شناسد و حتی بهتر از آنکه تکنیک های طنازانه را بشناسد، توانسته است به قالب ها و فرم های جذب مخاطب در تلویزیون مسلط شود. مخاطب تلویزیون، مثل ماهی لیز است و با اندک تعلل گروه برنامه ساز، کانال را عوض کرده و برنامه ای دیگر را مهمان چشم های خود می کند. چند صد قسمت از خندوانه پخش شده است؛ اما هنوز مخاطب از دیدن آن استقبال کرده و به وجد می آید و حتی روز بعد ماجراهای آن را برای دوست و آشنا، روایت می کند. چراکه رامبد، یاد گرفته چگونه می شود مخاطب خسته از تکرارهای رسانه ای را یک ساعت پای تلویزیون نگه داشت، آن هم در حالی که تخمه بشکند، تلفن حرف بزند، با بچه ها سر و کله بزند، اما کانال را عوض نکند و آخرالامر، خود را بیننده حرفه ای و پر و پاقرص خندوانه بداند.
جدای از توانمندی های رسانه ای رامبد در اجراء گفتگوهای دو نفره و ادا در آوردن های مصنوعی و تکراری، او می داند که باید از یک اتاق فکر قوی برخوردار باشد. اتاق فکری که برای هر نوبت از برنامه، ایده های جدید و متنوع تولید کند: از موسیقی های عجیب و غریب گرفته تا گرافیک های فوق العاده ساده، اما پر از رنگ های زرد و نارنجی.
رامبد جوان ادعا می کند برای تولید این برنامه، چند صد مقاله ایرانی و خارجی (حدود ۹۰۰ مقاله) را مطالعه کرده و از خروجی آن برای تولید خندوانه استفاده کرده است؛ مقالاتی که احتمالاً فصل مشترک همه آن ها این عبارت بوده است: «اثرات حیرت انگیز خنده در انسان».
این ادعای تهیه کننده خندوانه، اغراق آمیز نیست، اما به هرحال مسأله خنده درمانی، – حداقل در حد خندوانه – آنچنان هم پیچیده و پر رمز و راز نیست که نیازمند تحلیل های چند بعدی و تکنولوژیک باشد. اتفاقا مسطح بودن این مفهوم باعث شده خندوانه بتواند با سادگی و صمیمت هر مخاطبی را به راحتی در کنار خود بنشاند.
به نظر می رسد نگرش این برنامه بر متودهای تلقین استوار شده است، پس رامبد، خودش را مجاز می داند که از هر تکنیک و ابزار – ولو فراتر از مرزهای هنجاری صدا و سیما – برای خنداندن مردم مبتنی بر تلقین استفاده کند. البته کماکان تردید جدی وجود دارد که آیا ۲۵ ثانیه خنده و قهقه، می تواند قلب و باطن آدم ها را هم شاد و بانشاط کند یا نه؟
البته باید منصف باشیم و رفع همه مشکلات دنیا را از خندوانه نخواهیم؛ ولی خندوانه هم نمی تواند از پرداخت عمقی تر به مفهوم شادی، خود را معذور بداند؛ اما عجالتا در شهری که همه کورند، یک چشم، پادشاه است. برای همین است که برخی اهالی رسانه معتقدند در شرایط حاضر، به خندوانه اضطرار داریم. ملت هم فعلا ناچارند به خندوانه قناعت کنند و شب ها منتظر بنشیند که شاید جناب خان به فریادشان برسد و ترانه ای نارگیلی بخواند تا آن ها کف بزنند و شاید هم برقصند.
تردیدی نیست خندوانه برخی هنجارهای عمومی جامعه نظیر فضای اختلاط، اباحه موسیقی های تند؛ حرمت سؤالات خصوصی و خانوادگی و نظایر آن را، جابجا و بعضا کمرنگ کرده است، اما کماکان در حیطه برنامه های سالم و قابل اعتماد به شمار می رود.
اما ضمن احترام به توانمندی های رسانه ای خندوانه، در تولید برنامه ای نسبتا سالم و هنجارمند، نقدهای جدی دیگری، قابل طرح است:

این برنامه با معنویت مبتنی بر شریعت چه نسبتی برقرار کرده است؟ آیا غرض و مأموریت اصلی برنامه، منبعث از اهداف اسلامی رسانه، سوق دادن انسان به رشد و عبودیت الهی است؟ آیا اساسا معنویت نمایش داده شده در برخی آیتم های برنامه، بیش از حد، برون زا، ویترینی و تزریقی نیست؟

آیا اساساً خندوانه ای ها می توانند برای مشکلات مبنایی زندگی جامعه ایرانی، راه حل های جدی و جدید پیشنهاد کنند؟ یا صرفا مردم را به خوب بودن، مهربان بودن و خندیدن های ظاهری و چند دقیقه ای دعوت می کنند و با ترویج لبخند هفته به او می گویند بخند تا: «بکوب پا، بکوب پا، بکوب پا، اگه مشغولی تو به کار، نمیدونی بکنی چیکار، بخند این هست فن کار، اینا همه هست خنده دار، اینجا هست خندوانه، شیرین مثل هندوانه، گرم مثل آش کندوانه، بگو بگو خندوانه»
کار رسانه، ساده سازی مسائل غامض است و شاید اصلی ترین هنرمندی رامبد و تیم پرکارش هم، در همین ساده سازی مسائل بزرگ جامعه نهفته باشد. اما اتفاقا جدی ترین نقدی که بر خندوانه ای ها وارد است، آن است که: آیا این روش ساده سازی، منجر به پوچ شدن قدرت تفکر و فقیر شدن نگرش مردم نمی شود؟

مردم برای حل مسائل کلان و مهم زندگی خود نیازمند دیدگاه های روشن و توانمندی های قوی مهارتی هستند تا بتوانند با قدرت تحلیل مبتنی بر عمل، بر مسائل خود و جامعه، فائق آمده و افقی درخشان تر برای زندگی خود بیافرینند. ساده سازی بیش از حد مسائل و احساسی کردن موضوعات، عادتاً مردم را به سمت کم کاری فکری و ضعف نگرشی هل می دهد.
نباید از خندوانه زیاده خواهی کرد، اما ظرفیت های بکر و بی نظیر این برنامه برای پیشرفت جامعه نیز نباید مورد غفلت و سهل انگاری قرار گیرد.

انتهای پیام/کاشان اول/ الف

Go to TOP