راستی مارا چه شده است…..

به گزارش هنرما؛ پیشینه تاریخی بارها نشان داده ما مردمانی مسولیت پذر و باوجدان کاری بالا بوده ا یم
مردمانی که فداکاری و نوع دوستیشان زبانزد بوده
این را از سر تعصب و وطندوستی نمیگویم اینرا از اسناد تاریخی میگویم که همواره گواهی برفداکاریها ایثار و نوع دوستیمان بوده
فکر که میکنم در همین حوالی از تاریخ اولین مصادیق از دوران دفاع مقدس رابه یاد می آورم
حسین فهمیده را بگو کودکب بیش نبود که به خاطر وطنش – خاک سرزمینش و بیشتر از همه همنوعانش چه فداکاری بزرگی را کرد ونامش در تاریخ ثبت شد
یا از شهید باکری بگویم حتی برای آوردن جنازه برادرش عزیز دلش هم لحظه ای در خدمت به خلق درنگ نکرد واجازه نداد سستی در دفاع از میهنش بیافتد
ویا هزاران هزار مورد دیگر از بروبچه های جنگ
یا کمی دیگر در تاریخ که سیر میکنم یاد کتابهای درس دوران کودکیم می افتم
دهقان فداکار
او جوانمردانه رسم مردانگی به جا آورد و نشان داد نوع دوستی و احساس مسولییت در رگ ایرانیان جاریست
آری ریز علی خواجوی مردفداکارو مسولیت پذیر کتابهای کودکیمان که برای همه ما الگو شد اوکه دوسه روزیست بدجوری دلمان هوای بودنش را کرده است
اما این روزها مارا چه شده ؟
کجاییند آن مصادیق مسولیت پذیری و وظیفه شناسی؟
کجایند آنهاکه رگشان میرفت اما اجازه هدر رفت بیت المال را نمی دادند
مارا چه شده است چرا جایمان را با آدمهای سهل انگار و بی مسولیت عوض کردیم؟
وقتی مدیران سهل انگار کارمندانی بی مسولیت بار می آورند نتیجه میشود این که قطار مرگ جان زایران مشهد الرضا را میگیرد و تازه وزیری بی مسولیت تر حرف از پرداخت غرامت میزند
دهها کشته ، نتیجه فقط یک سهل انگاری – نبود وجدان کاری و بی مسولیتی بود

قطار مشهد به دلیل یخ زدگی مسیر متوقف میشود، سیستم کنترل مرکزی هم با نمایش چراغ قرمز باقی قطارها رو تا زمان رفع مشکل متوقف کرده بوده، ساعت شیفت کاری مرکز تغییر می کند

یک کارمند که به او آموخته اند برای رفع تکلیف کار کند وقت تحویل شیفت به همکار بعد از خودش توضیح نمیدهد که شرایط از چه قراراست و فقط شیفت رو تحویل میدهد
نفر دوم هم با همان روحیه فراگیر دیمی کار کردن ، وقتی راننده قطار سمنان استعلام میگیرد که چرا وضعیت قرمز اعلام شده، از با بی مسولیتی تمام دلیل وضیت قرمزو بررسی نمی کند

بعد قطار سمنان راه میفتد. توی هر دو قطار پراست  از زن و مردهایی که کسانی جایی، چشم انتظارشونن
آدمهایی که تو دلشون آرزوهایی دارن، تو سرشون کلی فکر دو دوتا چارتای آینده است
در هر دو قطار انسانهایی هستند که قراراست تا چند دقیقه یا چند ساعت بعد برسند به یک شهر دیگر و حتما برای رسیدنشان صدها برنامه دارند، این آدمها در مسیر زندگی مسافرند نه در مسیر مرگ
اما یهو قطار سمنان وقتی پیج رو رد می کند با یک قطار متوقف شده روبه رو میشود
لابد راننده سعی میکند کاری بکند اما دیگر دیراست
فقط چند لحظه بعد جان و امید و آرزوی یک عده مسافر بی گناه و صدها نفر وابستگانشون بین شعله هایی که از پنجره های قطار زبونه میکشد، دود میشود و میرود روی هوا
مادری که خبر بچه مسافرش بهش میرسه،
زنی که اسم شوهرش رو بین اسامی کشته شده ها جستجو می کنه،
بچه ای که یتیم میشه
حال بماند که علت اصلی حادثه احتمالا  چیزهای دیگری هم باشد
همه اینها فقط به این خاطر اتفاق میفتد که ما دیگر همان آدمهای با وجدان نیستیم و آن روحیه تعهد و وظیفه شناسیمان را درون خود کشته ایم
هیچ اداره ای هیچ مدیری کارمندش رو توجیه نمی کند که باید مسئولانه کار کند که باید نگران خروجی کارش باشد که وجدان کاری داشتن شرط اوله انسانیت است چطور که خود آن مدیر از مافوقش اینها را نیاموخته است
نیاموخته است که وقتی مسولیتی را پذیرفتی تا پای جان باید برای انجان صحیح آن تلاش کند
شبکه ریلی ما سالهای سال است که فرسوده است اما بی مسولیتی انقدر زیاد است که ما به فکر جان آدمهایی که مسافران این شبکه هستند نیستیم و هر روز امروز و فردا می کنیم و از زیر بار مسولیتمان فرار می کنیم
تازه وقتی هم حادثه ای اتفاق افتاد با تمام بی مسولیتی فکر میکنیم جان عزیزی با پول قابل معاوضه است و با آرامش حرف از بیمه میزنیم
آیا این آخرین حادثه تلخ در کشورم خواهد بود؟
آیا حادثه سوختن مسافران حریم رضا هم به فراموشی سپرده خواهد شد و باز روز از نو آغاز خواهدشد؟
تاوان بی وجدانی و بی مسولیتی را تا کی پرداخت خواهیم کرد؟
کاش کسی بود میدانست که واقعا ما را چه شده است…..

Go to TOP