گفتگوی هنرما با یک نویسنده جوان؛

کتاب سهمی در سبد فرهنگ خانوار ندارد/«مَجاز آباد»، بیشتر کتاب خراب کن است

طاهره احمد نژاد را می توان از این دست نویسندگان ارزشی دانست که با عزمی راسخ سعی در بیان واقعیات جامعه در قالب داستان و داستان کوتاه و نیم نگاهی هم همیشه به فضای مجازی دارد.

به گزارش هنرما، شاید کمتر نویسنده ای باشند که بتواند از ته دل خود داستان بنویسد و بتواند درد مشترک جامعه را با زبان قلم بیان کند؛ داستان هایش برای دانش آموزان، معلمان، اساتید دانشگاهی و سنین نوجوانان و جوانان مفید باشد و با موضوعات روز بنویسد.

طاهره احمد نژاد را می توان از این دست نویسندگان ارزشی دانست که با عزمی راسخ سعی در بیان واقعیات جامعه در قالب داستان و داستان کوتاه و نیم نگاهی هم همیشه به فضای مجازی دارد.

در ادامه گفتگوی متفاوت خبرنگار هنرما با این نویسنده جوان را می خوانید:

در ابتدا از خودتان بگویید و بفرمایید چطور وارد حوزه ادبیات شدید:
من طاهره احمدنژاد هستم؛ در حال حاضر هفت سال از بیست سالگیم گذشته است.

آنوقت ها که به دنیا آمدم شهر اینقدر دود و دم نداشت و انفجار جمعیت نبود، ولی خوب حالا با ماسک و حالت کنسروی از جایی به جایی دیگر می روم.
از کودکی که خیلی خاطرم نیست ولی از نوجوانی کتاب های دوبرابر سنم را می خواندم و رشدم توام با کتاب بود.
اوایل هم نوشتنی در کار نبود و مدتی در خیال شاعر بودن گذراندم  و شعر را خوب می خواندم و می فهمیدم ؛ شاید اگر همت  می کردم الان یک دیوان از خودم داشتم؛ اما داستان در قلمم جدی تر شد و تصمیم بر این شد که حیطه داستان را برای قلم نازکم انتخاب کنم!

نویسندگی را از کجا شروع کردید؟

راستش شروعش را خیلی خاطرم نیست، بعضی ها خیلی خوب خاطرشان هست که چطور بهشان وحی منزل شد یا از چه ایده گرفتند.

شاید اولین جرقه ها از وبلاگ بود؛ وبلاگ نویسی هایی که  الان بسیار مغفول مانده اند ولی یادم است اولین چیزهایی که جدی جدی نگاشته شد تقابل من با نادر ابراهیمی بود.

واقعیت را که بگویم می خواستم روی نادرخان را کم کنم در داستان «یک عاشقانه آرام»؛ بعدتر با استاد گرامی ای آشنا شدم که داستان را خوب با دین گره زده بود؛ طلبه ای که خوب داستان را می فهمید.

شاید دوره ی کوتاه و صد البته ناقص را در محضرش بودیم ولی برای من خیلی باارزش و مهم بود و قطعا بعدها که کلاس رفتم و کتابهای داستان نویسی را دیدم، واقعا فهمیدم خیلی چیزها آموختنی نیست و همان مقدار آشنایی که استاد به من داده بود کفایت می کرد.

بقیه اش به همت من بود تا از تجربه ها و کتاب خواندن ها یاد بگیرم

 پس وبلاگ نویس هم هستید، با چه موضوعی در وبلاگتان می نویسید و چقدر وقت برای این کار قرار می دهید؟

بله یک بلاگر هستم  که هنوز هم می نویسد.

موضوع خاص که نه! ولی وبلاگی که روز نوشت یا صرفا خاطرات شخصی باشد نیست؛ از موضوعات دینی و داستان و فرهنگی و گاه سیاسی گرفته تا متفرقه، حال یا در قالب یادداشت یا داستان و دلنوشته.

وقت هم اصولا در هفته دو یا سه مطلب. بسته به فراق وقت قرار می دهم.

فضای مجازی چقدر می تواند در ارتباط گیری با مخاطب برای شما تاثیرگذار باشد؟

با این اوضاع و احوالی که در دنیای امروز می گذرد قطعا رابطه ی موثری دارد؛ مردم بیشتر وقتشان دارد در فضای مجازی می گذرد تا حقیقت. ولی اینکه این مخاطبان در مجازی چقدر استوار و چقدر مخاطب دوست داشتنی هستند الله اعلم
ولی خوب قطعا نظرها تاثیر گذار است نه لایک ها

به نظر شما داستان و یا بطور کلی کتاب و مطالعه چه سهمی در سبد فرهنگی خانوار ایرانی دارد

راستش گاهی شک می کنم که اصلا سبدی در بین خانوار ایرانی به نام سبد فرهنگی توزیع می شود! چه برسد به کتاب!کتاب خیلی در بین عامه کم دیده میشود.

مردم حاضرند زیرنویس های هزار تا سریال غیروطنی که اندازه چند کتاب است را بخوانند ولی دست به کتاب نبرند؛ فقط قشر خاصی از مردم کتاب می خوانند و می شناسند  و صد البته این ربطی به سواد علمی ندارند، هزاران دانشجو را می شود حاضر کرد که جز کتاب درسی استادشان چیز دیگری بلد نیستند، یا حتی معلم ها و …

پس حتی قشری که به اصطلاح قشر فرهیخته و باسواد جامعه هستند تمایلی ندارند به خواندن، چه انتظاری داریم مثلا بقال سر کوچه مان کتاب خوان باشد.
حالیا کتاب داستان شاید اوضاع بهتری داشته باشد نسبت به دیگر موضوعات؛ آن هم از جهت اینکه سرگرمی و جذابیت خاص خودشان را دارند.

خب مشکل از کجاست؟

در حقیقت  ریشه های بسیاری می شود برای این مشکل پیدا کرد .

عواملی مثل خانواده و آموزش پرورش راجع به اهمیت این موضوع خوب پخته نشده اند! خانواده ای که کتاب را حیاتی نمی داند و مثل نان شبش برای روحش لازم نمی بیند قطعا آن فرزند هم کتابخوان نمی شود و ایضاَ مدرسه ها که هیچ تلاشی برای کتابخوانی نمی کنند، من خوب به خاطر دارم که در مدرسه از کل کلاس فقط یک یا دو نفر راه کتابخانه مدرسه را بلد بودند،خب وقتی در این دو بستر، خبری از کتابخوانی نباشد، هیچکس کتابخوان نمی شود.
البته به فرهنگ ایران و ایرانی جماعت هم برمیگردد که کتاب را جزو ضروریات نمی بینند و فکر نمی کنند باید برایش پولی کنار بگذارند و وقتی  سوال می پرسی می گوید کتاب خیلی گران است! البته نباید از گرانی کتاب هم گذشت، در ایران ناشران هم به خاطر کتاب نخوانی مردم متضررند و همچنین خیلی دلایل دیگر
آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی چه نقشی می توانند داشته باشند

آموزش پرورش باید چاره ای بیندیشد و دانش آموز را به این فکر وادار کند که اگر کتاب نخواند زندگی آینده اش در خطر خواهد افتاد.

این را هم بگویم به اجبار نه، با شیرینی و حلاوت خاص، کتاب به خورد دانش آموز بدهند و زنگ کتابی مفید بگذارند نه از سر اجبار! حتی اردوی کتابخوانی و کلی کارهای دیگر!
نهادهای فرهنگی باید وارد جامعه بشوند، چطور روزانه صدبار هزار بازاریاب برای دستگاه تصفیه و لوازم جانبی ماشین با ما تماس می گیرند و دم خانه ها می آیند! واقعا یک نهاد فرهنگی نمی تواند در خانه ها بیاید؟ اصلا چرا یک سری کتاب ها اهدا نمی شوند!
طرح نذر کتاب مثلا از طرح های خوب بود! ولی در کل باید طرح فرهنگی مردم پسند باشد و مردمی اداره شود تا موفق باشد، از پشت میز بیانیه صادر نکنیم

آیا شبکه های مجازی می تواند جای کتاب را در مطالعه بگیرد

قطعا داده های شبکه های مجازی با کتاب قابل قیاس نیست! هر چند در حال حاضر زور و قوت این شبکه ها زیاد است و خیلی ها در واقع این شبکه ها را جایگزین کتاب کرده اند؛ ولی مجاز آباد بیشتر کتاب خراب کن است، ذهن همه را به مینیمال خوانی عادت می دهد.

الان واقعا مجاز نشین ها حوصله ی خواندن یک متن طولانی را ندارند چه برسد که کتاب بدهی دستشان. پس واقعاً کتاب را خراب می کند! اما خب این شبکه ها خوب می تواند در کتابخوانی هم موثر باشد، اگر نهادها یا کتابخوان ها بلد باشند و ذوق به خرج بدهند

برای تولید محتوای مناسب در فضای مجازی چه پیشنهادی دارید

باید واقعا هدف گذاری بشود و ایضاً اولویت بندی برای تولید محتوا!
اینکه چه مسائلی باید در اولویت مطرح شدن باشند؛ گهگاه دیده می شود که یک مشت تولیدات بدون هدف و برنامه ریزی در فضا رها شده اند. که یک مدت بعد هم پنچر می شوند.
کاش مردم را آشغال خور (ببخشید از این لفظ) بار نیاوریم، مطالبی که ارائه می شود واقعاً پدر و مادر دار باشد.
مثلا بعضی از این کانال های تلگرامی را دیدم که داستان می گذارند، واقعا خجالت آور هستند، از بس که زرد و بی اسلوب هستند. حالا تعداد زیادی هم به خاطر جذابیت محتوا همراه میشن ولی واقعا این داستان ها غیر حرفه ای هستند!
  سخن آخر؟

حیف است ایران با این تمدن که سال ها و سال ها حرف دارد برای جهانیان، این قدر در حیطه فرهنگ مسکوت باشد.

معتقدم بخش عظیمی از دارایی های یک کشور ادبیات و داستان و اشعار یک ملت است، ما اصالت داریم اما بلد نیستیم از اصالتمان استفاده کنیم.
به امید روزی که نویسندگان بیشتر بنویسند و خوانندگان بیشتر بخوانند.

گفتگو: سید رسول زهرائی

انتهای پیام/

Go to TOP