یادداشت/

خلق واژه ها در شعر جدید

تخیل به پیوندهای پیچیده و دشوار همچون اندامی زنده باز می گردد نه به روابط مکانیکی و یک یک چیزها و در کنار خیال که بسیار کارساز و اساسی است در به وجود آمدن اثری زنده و پویا، تجربه نیز بسیار موثر است به گونه ای که خوانندگان یا بیشترشان متن را خودجوش و به شیوه ای هماهنگ اثرگذار و ناشی از یک زندگی و تجربه عملی می دانند.

هنرما-مریم جلالوند/ بنابر نیازی که در مورد شعر اکثر شاعران امروز ،وجود دارد مسائلی را بیان می کنم.
موضوع،  شعر و خوانندگان شعر هستند؛  گاهی خوانندگان تنها شعر را بررسی می کنند و تنها به واژگانی که بر روی صفحه کاغذ نقش بسته نظر دارند،  یعنی تنها متن را معیار قرار می دهند و به اندیشه ای که به ذهن نویسنده رسیده نمی اندیشند؛  معنی داشتن و نداشتن متن شعری برایشان فرقی ندارد فقط بودن متن  برایشان کافی ست.

معنی ارایه شده حق سخن را ارایه نمی کند و متن را تقلیل می دهد یعنی به طوری خلاصه گونه که این مایه ی لطمه خوردن متن می شود، معنی کردن شعر و متن و نیز خلاصه کردن آن نشان از بیان باورهای نویسنده و احساسات خواننده دارد که در این صورت تنها می توان تناقض نماها تقابل ها و طنز موقعیتی و کنایه ای که این تناقض ها و تقابلها فراهم می سازند و همچنین صور خیال و ابهام ها و تصاویر به ظاهر بی ربط ایماژیستی را بیرون کشید که اینها خودشان بیانگر وحدت درودنی اثر خواهند بود.

در کل در هر متن ادبی که ارایه می شود وحدت و انداموارگی باید وجود داشته باشد که اصولا ما این نکته را بیشتر در اشعار رمانتیک می بینیم و با کمال تاسف در شعر امروز این مسئله زیاد مورد توجه نیست .

وحدت و انداموارگی در شعر و متن رعایت نمی شود، زیبایی و ظرافت شعر را کمرنگ می کند؛ گاهی متنی خوانده می شود و خیلی جاها شاهد بی ربط بودن بیتی یا سطری با کل متن هستیم و خیلی اوقات به تصاویری تصنعی و ساختگی بر می خوریم که کنار هم چیده شده اند و وحدت آنها انداموار نیست، نمی توانم اینجا مثالی بیاورم چون ممکن است یک منتقد بنا بر ذوق خاص خودش نسبت به بعضی واژگان و تعابیر احتمالا اضافی در یک متن واکنش منفی نشان دهد و ممکن است منتقد دیگر بی تفاوت از کنار آن رد شود، با این وجود نکته بسیار مهمی وجود دارد که در اصل ملاک «رمانتیکها» هست برای تشخیص انداموارگی و عکس آن، که تخیل نام دارد و در برابر خیال قرار می گیرد.

تخیل به پیوندهای پیچیده  و دشوار همچون اندامی زنده باز می گردد نه به روابط مکانیکی و یک یک چیزها و در کنار خیال که بسیار کارساز و اساسی است در به وجود آمدن اثری زنده و پویا، تجربه نیز بسیار موثر است به گونه ای که خوانندگان یا بیشترشان متن را خودجوش و به شیوه ای هماهنگ اثرگذار و ناشی از یک زندگی و تجربه عملی می دانند.

خواننده  تا حدی بی ربط تلقی می شود چون بیشتر خوانندگان به خصوص خوانندگان شعر به معنی ومفهوم توجهی ندارند و فقط ظاهر شعر را در نظر می گیرند مثل خیلی از اشعاری که وجود قافیه شاعر را مجبور میکند برای ادامه شعرش قافیه را تحمل بکند و گاهی حتی معنی و مفهوم هم برای خود شاعر فدای قافیه می شود و شاعر هم به معنی شعر توجهی ندارد مثل تعبیرات تکراری، استعاره هایی که به زبان خودکار بدل شده اند، بیت های غیرلازم و حتی بی ربط که بارها شاهد اینگونه مسایل در شعر بودیم و هستیم و حتی دیدیم اگر وزن و قافیه و ردیف دو قطعه شعر یکی باشد به راحتی می توانیم آنها را جابجا کنیم و اینها مشکلات بی ساختاری در شعرست که گریبانگیر خیلی از شاعران امروز و حتی دیروز بوده است یعنی اجزای شعر همدیگر را پشتیبانی نمیکنند .
و گذشته از اینها در شعر خیلی از شاعران مسایلی دیده می شود که شاعر با استفاده از مثلا واژه های اروتیک و لخت و حتی گاهی بکار بردن فحش و عدم استفاده از واژه های بهتر و معقول تر به عنوان جایگزین در شعر پرهیز دارد شاید پیش خودش به این شکل می خواهد نوآوری کند که مطمئنا مورد پسند خیلی از عوام و خواص نیست به محض شنیدن واژه شعر، ادب، ادبیات و ادیب بودن به ذهن خطور میکند متاسفانه شعر امروز از این مفاهیم فاصله گرفته است .
و در آخر امیدوارم کسانی که به دنبال نوآوری و خلق سبک جدیدی در شعر هستند از جمله خودم،  بتوانیم درست در این زمینه قدم برداریم.

انتهای پیام/

Go to TOP