هنرمند برجسته نگارگری اصفهان:

لحظه پیروزی انقلاب اسلامی سجده شکر به جا آوردم

نگارگری اصفهان در خصوص علاقه وافر خود به هنر می گوید: در سنین طفولیت احساس می کردم که علاقه زیادی به هنر دارم و همه نقوش مساجد و ابنیه تاریخی را با دقت از نظر می گذراندم. با توجه به اینکه در موزه‌ای با عنوان اصفهان متولد شده بودم همه بناهای شهر و به ویژه آثار نقاشی توجه مرا به خود جلب می کرد.

به گزارش خبرنگار هنرما، خانه استاد در یکی از محله های قدیمی اصفهان است. از پیچ کوچه که وارد می شوم استاد را در مقابل خود میبینم که منتظرم است. استاد بزرگ نگارگری و مینیاتور اصفهان اینگونه از مهمان خود استقبال می کند و آنقدر صمیمی مهمان نوازی می کند که در مقابل این همه مهربانی زبانم قاصر می شود.
به درب منزل که می رسم اولین چیزی که مقابلم می بینم نقاشی استاد است که طرح چوگان را بر درب خانه خود نقاشی کرده است.
وارد محوطه خانه می شوم و سپس کارگاه و گالری او را می بینم که نماد سادگی و زیبایی است. بعضی از تابلو ها در اینجا شبیه همان تصوراتم از بهشت است. رنگ ها کاملا واقعی و طرح ها جلوه ای از عشق به خداوند. اینجا انسان مادی نمی بینی بلکه همه چیز به سیر و سلوک روان پاک انسان ها برمی گردد.
زندگی در خانواده هنرمند
رضا بدالسماء پنجم آذرماه ۱۳۲۸ در یک خانواده مذهبی و هنرمند در اصفهان متولد شد. همه اعضای خانواده اش به کارهای صنایع دستی مشغول بودند. پدرش شخصی متدین بود و علاقه مند بود که فرندانش دیندارو مطیع دستورات خداوند باشند. وی در کودکی و نوجوانی به همراه پدرش به مراسم مذهبی و برای اقامه نماز جماعت به مسجد می رفت.
استاد نگار گردی و تصویرگر کتاب های شاخص ادبی می گوید: از همان سنین کودکی نسبت به دیگر فرزندان خانواده علاقه زیادی به هنر داشتم. همین علاقه باعث شد که در دوران ابتدایی به فعالیت هنری بپردازم. از این رو نزد برادرم به فراگیری هنر مینا پرداختم با این وجود پرداختن به این هنر به تنهایی روح مرا راضی نمی کرد. به نظر می رسید به دنبال گمشده ای بودم و آن هنری معنوی و قدسی بود که من به دنبالش بودم این همان هنری بود که می توانست انسان را به کمال برساند .
رضا بدرالسماء، هنرمند تصویرگر اصفهان بیان می کند: از زمانی که مستقل شدم و از ۲۰ سالگی به بعد رشته نگارگری را برای خود انتخاب و در این رشته شروع به فعالیت کردم. البته به صورت حرفه ای کار می کردم و این هنر منبع درآمدم هم بود. مخاطبانی که آثارم را خریداری می کردند معمولا گردشگران خارجی بودند و در آن دوران مشتری داخلی خیلی کم داشتم.
او خاطرات خود را چنین ادامه می دهد: در سن ۲۳ سالگی ازدواج کردم. با شروع شور و شعور انقلاب در مردم ایران و با روحیه حق طلبی که داشتم علاقه مند بودم که حکومت اسلامی داشته باشیم و نظام ولایت فقیه بر کشور حاکم باشد. از این رو به دنبال شرکت در تظاهرات بودم. وقتی انقلاب به پیروزی رسید هنوز کودکی نداشتم. کودکان ما بعد از به دنیا آمدن فوت می کردند. سال ۵۷ و قبل از پیروزی انقلاب به خانه خدا مشرف شدم. خوشبختانه این حج واجب را همراه با همسرم در سنین جوانی مشرف شدیم. این حج در آن سال های جوانی خاطرات شیرینی برای ما به جا گذاشت که هنوز حلاوت آن را در زندگی خود احساس می کنیم. شنیده بودم که روایت است کسی که بخواهد بوی بهشت را استشمام کند باید شب های حرم پیامبر را درک کند که این شب ها بوی بهشت را برای انسان تداعی می کند؛ همان جا از خداوند فرزندان سالم و صالحی خواستم و حتی نام فرزندانم را در حرم پیامبر انتخاب کردم.
بعد از این سفر و به واسطه لطف بی پایان پروردگار، خداوند فرزندان سالمی به ما عطا کرد. که نام های آمنه، محمدعلی و ابوالفضل بر آن ها گذاشتیم.
موقع بازگشت ما از مکه اوج دوران شکوفایی انقلاب بود. در این زمان بود با کاهش سریع رشد گردشگری مبنع درآمدم به کلی قطع شد و توریستی به ایران نمی آمد. چون منبع درآمدم فروش آثار نقاشی بود. با این حال ناراحت نبودم و خوشحال بودم که در دورانی زندگی می کنم که قرار است برای اولین بار بعد از صدر اسلام، حکومت اسلامی به وسیله ولایت فقیه در کشور پیاده شود. از صبح تا شب در تظاهرات و در جلسات مساجد شرکت می کردم انگار کاری به جز حمایت از پیروزی انقلاب نداشتم و همه کارهایم را کنار گذاشته بودم. از خدا می خواستم که انقلاب به پیروزی برسد در آن روزها بیشترین کاری که انجام می دادم کارهای تبلیغاتی و نوشتن شعار ها و تزیین به وسیله هنر نقاشی بود.
سجده شکر پیروزی انقلاب اسلامی
هنرمند برجسته نگارگری اصفهان درباره لحظه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران می گوید: زمانی که انقلاب به پیروزی رسید و نوید پیروزی انقلاب را شنیدم در مسجد محل بودم و برای این پیروزی سجده شکر به جا آوردم. همیشه این استمداد را از خداوند داشتم که انقلاب امتداد داشته باشد و دشمنان نتوانند خدشه ای بر آن وارد کنند و در نهایت به دست صاحب اصلی اش امام زمان(عج) برسد.
رضابدالسما به خاطرات حضور در جنگ تحمیلی اشاره می کند«سال ۵۹ خداوند فرزند دختری به ما عطا کرد و دخترم آمنه به دنیا آمد. دخترم در زمان جنگ و خاموشی به متولد شد همسرم فکر می کرد که برای به دنیا آمدن فرزند دختر ناراحت هستم. اما ناراحتی من برای این بود که ممکن است به واسطه پدر شدنم نتوانم در دفاع از کشورم در جنگ تحمیلی شرکت کنم. در آن روزها اوضاع مالی ما خیلی بد شده بود و به دلیل اینکه سرپرستی خانواده را برعهده داشتم و دیگر توریستی برای خرید آثار نمی آمد در مضیقه مالی بودیم».
او ادامه می دهد: چون علاقه مند بودم که در دفاع از کشور سهمی داشته باشم در زمان هایی که فرصت این کار را داشتم در جبهه های جنگ حاضر می شدم و عمدتا در بخش تبلیغات و یا به عنوان راننده آمبولانس شرکت می کردم. در برخی از عملیات ها نیز شرکت داشتم با این وجود به واسطه روحیه هنری که داشتم تحمل دیدن آن همه صحنه های جنگ را نداشتم و بیشتر مایل بودم در کمک به رزمندگان حضور داشته باشم.
استاد میناکاری اصفهان درباره مجروحیت خود در جبهه های جنگ می گوید: یکبار در طی عملیات فتح المبین مجروح شدم و بعد از آن مجروحیت به اصفهان برگشتم و به دلیل اینکه نمی خواستم خانوده ام از این موضوع ناراحت شوند با آن ها در این خصوص صحبتی نکردم تا اینکه بعد از مدتی همسرم به وسیله یکی از دوستانم متوجه مجروحیت من شد.
این هنرمند نگارگری اصفهان در طول تاریخ هنری خود هیچگاه علاقه ای به آثار ضد ارزشی که جنبه های مادی زندگی انسان را به نمایش گذارد نشد و همواره با بهره گیری از آیات قرآن و احادیث ائمه اطهار، آثار خود را به کماب معنوی رسانده است.
رضا بدرالسما اکنون مشغول گرد آوری آثار خود در مجموعه کتاب های نقش نگار می باشد که جلد اول این اثر فاخر سال گذشته به چاپ رسیده است.

انتهای پیام/

Go to TOP