نقد فیلم «لاتاری»؛

سوژه ای کهنه بدون ابتکار

فیلمی با سوژه ای کهنه و قدیمی، مخلوطی از فیلم های عاشقانه و رمانتیک با چاشنی پلیسی. نوشین دختری با موهای رنگ شده از آن طرف خیابان رد می شود و می رسد به پسری که نامزد اوست و اینجاست که داستان می روی روی خط فیلمنامه.

به گزارش خبرنگار هنرما، جوانان مشتاق برای دیدن فیلم «لاتاری» درب سینما سپاهان را قرق کرده بودند. اغلب آنها خبرنگارانی بودند که برای دیدن فیلم آمده بودند. یکی از آنها می‌گفت: فیلم جذابی است؛ اما باید دید و قضاوت کرد. پس از مدتی درهای اصلی برای ورود به سالن سینما باز شد و خیل مشتاقان فیلم های لاکچری عاشقانه به سمت صندلی ها روانه شدند تا «لاتاری» که به معنی بخت آزمایی و قرعه کشی را ببینند. «لاتاری» فیلمی به کارگردانی محمدحسین مهدویان، نویسندگی ابراهیم امینی و محمدحسین مهدویان و به تهیه‌کنندگی سید محمود رضوی محصول سال ۱۳۹۶.

*مخلوطی از فیلم های عاشقانه و رمانتیک با چاشنی پلیسی

فیلمی با سوژه ای کهنه و قدیمی، مخلوطی از فیلم های عاشقانه و رمانتیک با چاشنی پلیسی. نوشین دختری با موهای رنگ شده از آن طرف خیابان رد می شود و می رسد به پسری که نامزد اوست و اینجاست که داستان می روی روی خط فیلمنامه. آنها از عاشقانه هایشان می گویند و شبیه همه عاشق ها به پارک می روند بر روی صندلی پارک می نشینند با هم گپ می زنند. موسیقی اشتراکی گوش می دهند و حالا می شوند دو عاشق شیفته که بدون هم می میرند. قرار است آنها به آمریکا بروند. محمدحسین مهدویان در این فیلم از لو کیش های بسیار نامطلوب استفاده کرده است. صداهای زاید، مدام در گوش مخاطب رژه می روند. معلوم نیست این صداها از کجا آمده اند.  امیر علی نقش اول فیلم را بازی می کند. پسری که تازه پشت لبش سبز شده است و عاشق سینه چاک نوشین است. اما در این میان مانکن های خانه پدر نوشین نقش دیگری را بازی می کنند. مانکن هایی که به واسطه آنها نوشین هوایی می شود تا برای اینکه برادرش را که در زندان است آزاد کند به همراه دوست پدرش به دبی برود و بشود یکی از همین مانکن ها. در آغاز فیلم اصلا مشخص نیست که این دختر و پسر که هر کدام از محله ای جداگانه هستند چگونه با هم آشنا شده اند. آنها نه محل کار مشترکی دارند و نه محل زندگی مشترکی. این یکی از موضوعاتی است که کارگردان به آن توجه نکرده است. کارگردان در رهگذر این موضوع باید سرنخی به بیننده بدهد که این دو جوان باب آشناییشان از کجا بوده است. دو خانواده متوسط رو به پایین که حالا جوانانشان شیفته هم شده اند و به چه واسطه ای معلوم نیست. پسر یک موتور دارد و در یک کارپاه شیرینی پزی کار می کند و دختر به همراه پدرش مانکن ها را جابجا می کند. مانکن های برهنه ای که حتی لابس بر تن ندارند. شغل پدر زیر زمینی است از همان هایی که به واسطه آن با عرب ها و اروپاییان آشنا می شود و از طریق یکی از دوستانش دخترش را می فرستد دبی برای مدلینیگ. حالا در این میان مربی فوتبال امیر علی که نقش کارگاه را بازی می کند می خواهد به او کمک کند و او را از این فلاکت نجات دهد. هر بار که به همراه امیر علی به در خانه دختر می رود تا با پدر دختر صحبت کند. لب فرو  می بندد و کلامی سخن نمی گوید. اصلا اگر او می خواهد حرف نزند چرا به همراه امیر علی می رود. این شخصیتی که در ابتدای فیلم به عنوان یک زائده است در انتها به قهرمان فیلم تبدیل می شود.

مسائلی دور از عرف جامعه

پدر امیر علی حتی حاضر نمی شود برای خواستگاری با این دختر او را یاری کند و پا پیش بگذارد. اما همچنان دختر و پسر با هم دیدار دارند و این موضوع به دور از عرف جامعه اسلامی است. با اینکه خانواده ها با این موضوع کنار نمی آیند و از این مساله ناراضی هستند اما همچنان ارتباط دختر و پسر وجود دارد.

کارگردان این فیلم به دور از مساله های جنجالی و حاشیه سازی که می خواسته در این فیلم نباشد؛ از کنار آنها به سادگی گذشته است. این موضوع باعث شده است تا این فیلم خالی از یک درام حرفه ای باشد. درامی که در آن می تواند از ابتدا تا انتهایش پلیس را همراه خود کند. فضاسازی خشک و یکنواخت فیلم در همه بخش ها و نشان دادن تصویرهای تکراری در هاله ای از ابهام بیننده را به تفکر وا می دارد. بیننده دلش می خواهد بداند که در خانه نوشین چه می گذرد. اما هر بار که امیر علی به در خانه آنها می آید مثل اینکه پدر نوشین منتظر است تا او در بزند سریع در را باز می کند و فقط صحنه ای از در نشان داده می شود که گپ های تند امیر علی با پدر سوسن در آن به تصویر کشیده می شود. تا اینکه فیلم به جایی می رسد که نوشین هنوز به دبی نرفته جنازه اش را می آورند. کارگردان قبل از مرگ نوشین هیچ صحنه ای از دبی را نشان نمی دهد که چه اتفاقی در آنجا می افتد و همین یک طرفه کردن فیلم نشان از دلزدگی و دانستن پایان داستان از سوی بیننده را نشان می دهد.

حالا با مرگ نوشین، امیر علی به همراه مردی که کاسه داغ تر از آش است و بعدها مشخص می شود که از نیروهای اطلاعاتی است به دبی می رود و مرد دوست جنوبی اش را در دبی می بیند و او جای نوشین را به آنها نشان می دهد.

انگار در همه بخش ها کارگردان آمده است تا بگوید اینجا این است و آنجا آن. مطلبی را نگذاشته که بیننده خودش حدس بزند. سوژه قدیمی و کهنه قاچاق زنان و دختران توسط عرب ها برای مدل، بیننده را به تکاپو نمی اندازد که پایان داستان چیست چراکه بیننده پایان داستان را حدس زده است.

فیلنامه هایی از این دست برای کارگردانی که چند فیلم از او بیشتر اکران نشده است بعید نیست اما خلاقیت و ابداع در فیلم به قابلیت ها و جذابیت های فیلم می افزاید که در این نوع فیلم اصلا دیده نمی شود.

پس از اتمام فیلم، علی دانشجوی معماری یکی از بیننده های فیلم گفت: فیلم مسخره ای بود اصلا حرفی برای گفتن نداشت. سوژه اش تکراری بود.

زهرا کارشناس ارشد رسانه هم نظری غیر از این نداشت.

رضا مهندس کشاورزی گفت: برای کارگردانی چون مهدویان همین کافی بود. برای اغلب علاقمندان به فیلم های سینمایی این فیلم جذابیت خاصی نداشت.

بر این اساس، محمدحسین مهدویان کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی و متولد ۱۳۶۰ است. مهدویان برای ساخت فیلم ایستاده در غبار مورد تحسین قرار گرفت و سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر ۱۳۹۴ را دریافت کرد. او دارای مدرک کارشناسی سینما (گرایش کارگردانی) از دانشگاه سوره و همچنین کارشناسی ارشد تهیه‌کنندگی از دانشگاه صدا و سیما است. او برای فیلم ماجرای نیمروز برای دومین بار سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر ۱۳۹۵ را دریافت نمود. ماجرای نیمروز با کسب چهار سیمرغ بهترین فیلم، بهترین فیلم از نگاه ملی، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و بهترین طراحی صحنه و لباس، برخلاف برخی پیش بینی‌ها مبنی بر کنار گذاشته شدن از کسب سیمرغ با رای هیئت داوران بیشترین تعداد و مهم‌ترین جوایز را کسب نمود. مهدویان در هنگام دریافت سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، این جایزه را مهم‌ترین جایزه جشنواره نامید.

انتهای پیام/

Go to TOP