مولوی و اهل بیت(ع)

باید هر دم و هر لحظه شکر این نعمت را بجا آورید، آن هم شکر عملی و بی‌زبان، نه شکر زبانی صرف، باید عملاً شکر بکنید که ولیّ شما علی علیه‌السلام است. در عمل پایبند ولایت بوده باشید و عملا شکرگزار بوده باشید.

سر دبیر هنرنا- از هفته گذشته پخش سریال «جلال‌الدین» که توسط شهرام اسدی و آرش معیریان کارگردانی شده است، با محوریت و موضوع زندگی و مدارج معرفتی و علمی جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی از شبکه یک سیما آغاز شده است.
با توجه به اینکه در هفته اخیر موج همجه ها علیه این شاعر ایرانی بالا گرفته و بعضا نظرات برخی مراجع  و برزگان را نسبت به ایشان عنوان نموده و در فضای مجازی منتشر نموده اند. برآن شدیم تحقیقی جامع پیرامون مولوی و نظراات بزرگان دین و ادبیات پیرامون شخصیت این شاعر انجام وارائه دهیم.
نظرات درباره مولوی و اشعار او در بین بزرگان دینی و همچنین مردم عادی بسیار زیاد و دارای دامنه  وسیعی می باشد.به طوری که بعضا تناقضی آشکار در افکار آنها بوجود آورده است . اما آن چیزی که در این بین مسلم است این است که  مولانا پس از تحصیل، تحقیق و تدریس و تسلط بر علوم ظاهری و مفهومی با انقلاب درونی و تحول جوهری پس از دیدار با شمس تبریزی وارد عرصه علوم باطنی، کشفی و شهودی شده است و با عرفان هم انس و الفتی وافر داشت و عرفان را با جان خویش چشید.
اشعار حکمی-عرفانی و شور و شیدائی عاشقانه اش حکایت از عمق عرفان اسلامی و عرفان عمیق دینی او می نماید به گونه ایی که در شش دفتر مثنوی از دو هزار و هشتصد ایه و پانصد حدیث استفاده معارض در حوزه های فلسفی، عرفانی، اخلاقی و حتی آموزه های اجتماعی نموده اند تا در عرفان مثبت او عقل و عشق، درون گرائی و برون گرائی، اخلاق و جامعه گروی توأمان نشان داده شود که علامه جعفری از جلال الدین محمد بلخی معروف به مولانا با مولوی با چنین شخصیتی عرفانی دفاع کرده اند اگر چه او را مبرای از لغزش های نظری و عملی و مصون از خطاء ندانسته اند
از سوی دیگر مولوی شخصیتی «وحدت گرا» و قائل به «وحدت وجود» بوده اند که از جهان بینی عرفانی و منبع فکری و معرفتی اش همانا آیات و احادیث و ذوق سلوکی او سرچشمه گرفته است ولکن هرگز «حلولی» نبوده اندو دور از انصاف است که با وجود اشعار محکم، شفاف و حکیمانه اش او را «حلولی» قلمداد کنیمچنانچه سروده اند:
گر تو صد سیب و صد ابی بشمری    صد نماند یک شود چون بفشری
تا من و توها همه یکجان شوند    عاقبت مستغرق جانان شوند
مولوی در دامن فرهنگ اسلامی پرورش یافت و از متکلمان، حکیمان، مفسران و عارفان مسلمانی بود که اصل را بر طهارت روح و تهذیب نفس و سلوک باطن گذاشت و از توحید بر مشرب عرفانی یعنی «وحدت وجود» دفاع کرد و اندیشه و بینش معرفتی او در زمینه یاد شده از «حلول و اتحاد» مصون و مبرا بود و بین قرآن، احادیث، اخلاق و عرفان پل ارتباطی محکمی زد و از پیامبران الهی به خصوص پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) بسیار تجلیل کرده و با چشم بصیرت و ایمان روشن به آن ذوات نورانی می نگریست به گونه ایی که سرود:
باز باش ای باب رحمت تا ابد    بارگاه ما له کفوا احد
درباره مذهب و عقیده مولوی گفته اند که سنی حنفی مذهب اشعری مسلک بوده اما آنچه از تتبع احوال و آثار مولانا مخصوصا در نتیجه تأمل , تعمق و مهارت متمادی در مثنوی معلوم شده است این است که هر چند خانواده و پدران مولوی ظاهرا سنی حنفی بوده اند و خود او نیز در دامن این مذهب پرورش یافته است لکن به فقه حنفی جمود نداشت بلکه در هر مسأله ای آنچه را که مطابق اجتهاد خود او بود و بر حسب استنباط و نظر خود با موازین شرعی موافق می آمده همان را بر می گزیند خواه مطابق فقه حنفی باشد یا شافعی یا شیعه امامی (مولوی نامه جلال الدین همایی , ۳۹ ج ۱)
مولوی در تحقق شخصیت و فعلیت نفسانی مردی عارف، روشندل و گشاده روح از کاردر آمده بود که فکری بی اندازه وسیع و حوصله ای بسیار فراخ داشت خامی ها تعصب جاهلی را بر فرض که در ایام جوانی هم داشت در ایام پختگی و سوختگی بکلی پشت سر گذاشته.
سخت گیری و تعصب خامی است     تا جنینی کار خون آشامی است
مقام فکر دید روحانی وی بعد از ملاقات با شمس تبریزی از سطح درس فقه و اصول و اخلاقیات شافعی و حنفی خیلی بالاتر رفته بود که می گفت :
آن طرف که عشق می افزود درد     بوحنیفه و شافعی درسی نکرد
مولانا همه جا عقیده واقعی خود را بدون تقیه و پرده پوشی صریح و آشکار می گفت و جز در آن مواقع که نکته ها بسیار دقیق و خارج از فهم عوام و احیانا موجب لغزش اذهان می شد که خاموشی و سکوت را پیشه می گرفت در دیگر مواضع هر جا سخنی بر زبان می آورد عقیده واقعی درونی او بود. از باب مثال آن جا که در حق خاندان پیامبر علی (ع ) اظهار محبت و ولایت می کرد و مثلا علی (ع ) ((افتخار هر نبی و هر ولی )) و ((تو ترازوی احد خوی بوده ای )) و ((مولای مؤمنان می خواند)) تمام وجود سراسر روحانیتش محبت و ولایت بود و آن جا که از شمر و یزید وامثال آن نام می برد نفرت انزجار از چهره کلام و قیافه سخنش کاملا اشکار نمودار می شد. (عقاید و افکار مولانا ج ۱, ۴۱ جلال الدین همایی).
با این همه نمی شود به طور قطع در مورد شیعه بودن مولوی حرف زد به خاطر این که مولانا نسبت به مذاهب دیگر از جمله گبر, یهود و ترسا و حتی کافر و ملحد نیز به نظر عرفانی می نگریست بغض و کینه و کراهت و خشم و انزجار عامیانه با هیچ مذهب و ملتی نداشت اصلا مولانا اختلاف مذاهب را سبب اختلاف دید و نظرگاه می داند.
از نظر گاه است ای مغز وجود     اختلاف مؤمن و گبر و یهود
مولوی در عین این که اختلاف مذاهب را سبب اختلاف دید و نظرگاه می داند می گوید کل مذاهب حق نیست و همه هم باطل نیست پس باطل شمردن یا حق شمردن همه مذاهب نادانی و احمقی است. وی می گوید مذهب حق در میان مذاهب مانند شب قدر است که در شبها پنهان و مورد شک و تردید واقع شده است .
این حقیقت دان نه حقند این همه     نی بکلی گمرهانند این رمه
زانکه بی حق باطل ناید پدید     قلب را ابله ببوی زر خرید
پس مگو جمله خیالیست و ضلال     بی حقیقت نیست در عالم خیال
حق شب قدر است در شبها نهان     تا کند جان هر شبی را امتحان
نه همه شبها بود قدر ای جوان     نه همه شبها بود خالی از آن
آن که گوید جمله حقند احمقی است     وانکه گوید جمله باطل او شقی است
و این که استاد محمد تقی جعفری احترام خاص به مولانا قائل است درست است چراکه وقت گذاشتن برای اثری چون تحلیل و نقد مثنوی نشان از جایگاه ویژه مولانا از میان صاحبان فکر و اندیشه در پیش استادجعفری است و این اهتمام و علاقه استاد به مثنوی و تواضعی که ایشان از خود در مقابل مولانا نشان می دهد به این معنانیست که هر چه در مثنوی معنوی آمده ایشان چشم بسته قبول دارد با نظر و مطالعه اجمالی در تفسیر و تحلیل و نقد مثنوی می توان دریافت که در موارد مختلف نظرگاه مولوی را به نقد می کشد.
و از احترام استاد به مولانا و کتاب مثنوی این نتیجه را نمی شود گرفت که مولانا شیعه بوده هر چند که مولانا نهایت عشق و علاقه اش را در داستانهای مثنوی معنوی از ائمه (ع ) به تصویر کشیده است . مانند داستان خدو انداختن خصم به روی امیر(ع ) و انداختن علی شمشیر را از دست .
از علی آموز اخلاص عمل     شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت     زود شمشیر برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی     افتخار هر نبی و هر ولی
یا در داستانی که عقیده اش را در حق اهل بیت رسول (ص ) بیان می کند و امام حسن و امام حسین(ع) را گوشواره عرش ربانی می خواند.
چو ز رویش مرتضی شد در فشان     گشت او شیر خدا در مرج جان
چون که سبطین از سرش واقف شدند     گوشواره عرش ربانی شدند
(دفتر اول مثنوی )
یا در داستان باغبان و تنها کردن صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر که در دفتر دوم مثنوی است که دشمنی و کینه آل رسول را در حد کفر و ارتداد می داند.
هر که باشد از زنا وز زانیان     این برد ظن در حق ربانیان
آنچه گفت آن باغبان بوالفضول     حال او بد دور از اولاد رسول
گرنبودی از نتیجه مرتدان     کی چنین گفتی برای خاندان
تاچه کین دارند دایم دیو و غول     چون یزید و شمر با آل رسول

به هر حال می توان مولانا را از دوستداران و ارادتمندان اهل بیت (ع ) . مولانا در مثنوی حرف های خیلی خوبی دارد که بسیاری از آن در واقع بیان منظوم و حکیمانه سخنان معصومین (ع ) است و استفاده کردن از آن لزوما بدین معنا نیست که اشعار مولوی مبنای کتب شیعه است بلکه به معنای همراهی مولوی با بسیاری از آموزه های شیعی است از طرف دیگر این نیز به معنای آن نیست که تمام حرف های مولوی را باید پذیرفت زیرا برخی از اندیشه های وی نیز مبهم و یا دور از تعالیم اهل بیت (ع ) است.

امام خمینی (ره) عبارتی درباره مثنوی دارد که بسیار عجیب است. من از کسانی که مخالفت‌هایی می‌کنند می‌خواهم درباره حرف این مرد بزرگ بیاندیشند.
امام می‌فرماید: «کثیرى از ناس شعر مثنوى را جبر مى‏دانند و حال آنکه مخالف با جبر است و علت آن این است که آقایان معناى جبر را نمى‏دانند. و چنانکه مرحوم حاجى (مراد امام، حکیم ملا هادی سبزواری است) نیز در شرح خود بر مثنوى نتوانسته در شرح و تفسیر، مرام مولوى را برساند؛ زیرا حکیمى قول عارفى را بیان نموده بدون اینکه حظ وافر از قریحه عرفانى داشته باشد و بلاتشبیه مثل این است که ملحدى، مرام نبى مرسلى را شرح کرده باشد. بیان مرام شخصى قریب الافق بودن با اعتقاد او را لازم دارد، براى شرح قول عارف رومى، مردى صوفى که یک نحوه کشف ذوقى داشته باشد لازم است که آن هم نه با نثر بلکه با نظمى که از روى ذوق عرفانى برخاسته باشد مانند نسیمى که از سطح آبى برمى‏خیزد، به شرح آن بپردازد.»
ابیات بسیار محکمی درباره اهل بیت و امام علی (ع) در مثنوی هست. مولوی ضمن  داستانی همه بشریت را گرفتار و محصور در صندوقچه ظلمت‌های شهوت و غضب معرفی می‌کند و علی علیه‌السلام را آزاد کننده بشریت می‌خواند.
داستانش در دفتر ششم مثنوی، مفصل آمده که باید به آنجا مراجعه کنید. مولوی از آن داستان استفاده می‌کند و می‌گوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد/ نام خود و آن علی (ع) مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست/ ابن عم من علی (ع) مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند / بند رقیت ز پایت برکند
چون به آزادی نبوت هادی است/ مؤمنان را ز انبیا آزادی است
مولوی در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه‌السلام را آزاد کننده بشریت معرفی می‌کند. بعد مولوی خطاب به مومنان می‌گوید:
ای گروه مومنان شادی کنید/ همچو سرو و سوسن آزادی کنید
یعنی ای جامعه مؤمنان که علی مولای شما شده است شما باید شاد باشید، نه علی (ع) و به شما باید تبریک گفت نه علی. برای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، این ولایت، مسئولیت است، سختی و گرفتاری وخون جگر خوردن و رطب و یابس از این و آن شنیدن است. شماها باید خوشحال و شاد باشید که علی، زمامدار و سرپرست و مولای شما شده است نه علی.
سرو و سوسن در بند و زندانی خاک و سنگ هستند، آب که به پای اینها ریخته شود می‌جنبند و از خاک سر در می‌آورند و رشد می‌کنند و شکوفا می‌شوند و آزاد می‌شوند. ای بشریت و ای مومنان شما هم مثل اینها با استفاده از آب ولایت بجنبید و از بند گل و لای طبیعت آزاد شوید و ببالید و باز و شکوفا شوید.
لیک می‌گویید هر دم شکر آب/ بی زبان چون گلستان خوش خضاب
باید هر دم و هر لحظه شکر این نعمت را بجا آورید، آن هم  شکر عملی و بی‌زبان، نه شکر زبانی صرف، باید عملاً شکر بکنید که ولیّ شما علی علیه‌السلام است. در عمل پایبند ولایت بوده باشید و عملا شکرگزار بوده باشید.
این نکته شاید کنایه به کسانی باشد که در غدیر خم به علی علیه‌السلام تبریک زبانی گفتند اما در عمل کار دیگری کردند. عزیزان دقت کنید. بی زبان شکر گزار باش یعنی عملا پایبند باش نه با گفتن صرف «بخّ لک یا علی …»
اما فرزند آیت الله زنجانی، در یکی از ملاقات های اخیر که در تهران برگزار شد، درباره مولوی صحبت به میان آمد. آیت الله زنجانی، نظر رهبر انقلاب را درباره مثنوی جویا شدند. رهبری هم به آن چه مولوی در دیباچه مثنوی آورده، اشاره کردند و گفتند نظرشان همان است که خود مولوی می گوید؛ «هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین؛ این است کتاب مثنوی که اصول اصول دین در کشف اسرار شهود و یقین به شمار می آید.»

آیت الله خامنه ای(مد ظله العالی)  نیز در بخشی از بیاناتی که در دیدار با شاعران در ماه رمضان سال ۱۳۸۷ داشتند فرمودند: «یک بخش مهمى از شعر آیینى ما می تواند متوجه مسائل عرفانى و معنوى بشود و این هم یک دریاى عظیمى است. شعر مولوى را شما ببینید. اگر فرض کنید کسى به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسى نداشته باشد که خیلى از ما دسترسى نداریم و اگر آن را کسى یک قدرى دور دست بداند، مثنوى معنوی که خودش می گوید: «و هو اصول اصول اصول الدین .واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتى مرحوم آقاى مطهرى از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوى چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوى همین است که خودش گفته: و هو اصول … ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده ام همین است.|»
، به طور قطع می دانیم که منظور رهبر معظم رانقلاب  آلودگی های صوفیانه مولوی نبوده است و به طور حتم اشاره ایشان به روح توحیدی حاکم بر اندیشه ها و اشعار او است.
جهت اطلاع بیشتر از عقائد و افکار مولانا ر.ک: جواد تهرانی، عارف و صوفی چه می گویند، از ص ۱۰۵ تا ۱۱۲٫
به هر حال مولوی و امثال مولوی آدم‌های بزرگی بوده‌اند و نمی‌شود درباره آنها و آراء آنها به راحتی اظهار نظر کرد، عجولانه سخن گفت و سبکسرانه قضاوت کرد.
نتیجه اینکه نظر نقادانه برخی عالمان دینی به ناخالصی هایی است که عمدتا در اثر معاشرت با صوفیان و تحت تاثیر آنان در منش مولوی ظهور یافته و اگر تعریف و تمجیدی می شود ناظر به اصول کلی اندیشه او که همان عرفان ناب و توحیدی اسلام است. بنابراین در صورتی که با نگاه نقدی به آموزه های مثنوی بنگریم، در آن ناخالصی هایی نیز مشاهده می کنیم ولی این کتاب و افکار مولوی دارای اصولی است که عمدتا مربوط به دریافت عارفانه از اصل توحید است که روح و اصل اسلام است و می توان آن را محور اصلی اندیشه او دانست.

  1. الحق والانصاف مقاله بسیار جالب و عمیقی در مورد جلال الدین بود.
    با تشکر

  2. با سلام و خدا قوت از خواندن مطالب زیبایتان لذت بردم .ممنون

Go to TOP